تبليغاتX
سپیدهای سیاه غزلهای تباه
سوء استفاده ی دیگران چیزی جز ساده لوحی های خودمان نیست . ( نیچه )
 آیا واقعا شرع مقدس اسلام ازدواج را راهی برای کسب در آمد فقرا می داند ؟

این پست را برای زنی می نویسم که همه زندگی ِ شوهرش بود اما ... زندگی خودش و اون رو به ویرونی هدایت کرد ...

خلاصه بگم ؛

به زنی که یک ماه بعد از عقد اعتراف می کنه که : (( من تو رو دوست نداشتم و برای فرار از خونه ی بابام با تو ازدواج کردم )) ...

خلاصه تر بگم :

به زنی که راهرو های دادگاه بوی تعفن دروغ ها و ریاکاری هاش رو می دن و سرمشق های بزرگترهای بدتر از خودش رو به اجرا در می آره تا شاید بدهکاری چند میلیونی پدرش به آب باریکه ای سبکتر بشه ...

...

...

خلاصه تر اینکه چکیده این زندگی رو در یک چهارپاره تقدیم حضورتون می کنم ؛

 

مرد در راه راه دالان ها ...

زن فریبی عجیب می چیند

خیرگی ، چشم مرد را دزدید

خواب ِ (( زندان قصر )) می بیند !

 

قصر در فال ها فلک می شد

قهوه ها را دروغ پر می کرد

تلخی از آسمان فرو می ریخت

دفترش را فروغ پر می کرد :

 

(( شاید این را شنیده ای که زنان

در دل (( آری )) و (( نه )) به لب دارند

ضعف خود را عیان نمی سازند

راز دار و خموش و مکّارند ))

 

مکر اول : (( که عاشقش هستم !؟ ))

مکر دوم : (( که عاشقت شده ام ))

دختری ابتدای راه فرار

فکر می کرد : (( لایقت شده ام ؟ ))

 

روی او را خروس ، دیده نبود

آن پسر هم عروس دیده نبود

هرگز او در هجوم های پدر

هیچ شب ، رنگ بوس دیده نبود

 

مادرانه به عشق بدبین بود

مردها را شبیه هم می دید

دستهایی کشیده گیسو بر

دامنی که ... (( بخواب و ... )) زن خوابید !

 

از کسی که وفا نمی فهمید

عاشقش درک را طلب می کرد

هر شب از شرم شهوتی سرکش

دخترک پیش مرد ، تب می کرد

 

ترس از بوی شیر و گهواره

زهر ِ پستان ِ وهم بار ِ زنی

فکر هایی همیشه نامربوط ؛

(( تهمت تازه ای ، پدر نزنی ؟! ))

 

پای حرفش هنوز می لنگید

روی دیوارهای حافظه اش

(( جنده کفش سپید می پوشد !! ))

حرف بیمارهای حافظه اش _

 

_ باز آزار می دهد زن را

روزهای ِ نبودن ِ بابا

مشتها را گره کنان کوبید

روی این مرزها و فاصله ها

 

او که این روزها پدر می خواست

کوچه ها را نرفته بر می گشت

کوچه ها ؛ بازوان همسر که

انتهایش دو چشم تر می گشت

 

مرد را می کشید در ذهنش

خلقتش را دو جور می بیند ؛

آنچه را از پدر طمع دارد

در همین نوظهور می بیند

 

جور ِ ناجورتر شبیه پدر

دست سنگین زورگویی پست

شهوتی بی تعادل و وحشی ...

_ : مرد آیا شبیه بابا هست ؟

 

زندگی یک رمان سکسی تلخ ؛

خوردن لوبیای سِحر آمیز

ذهن زن ، خانه ی هیولا ها ؛

ترس از ساقه ای شگفت انگیز

 

ان/درونش طلاست مرغی که

تخم را از خروس می خواهد

چنگ لذت به بخت ، زخمه زنان ...

تا که مردانه مرد می خوابد !

**

بعد آن خانه بوی شیرین یافت

تا بدهکاری پدر گل کرد

بانکها فقر را نمی فهمند

دختری زیپ خویش را شل کرد

 

با ریا مهربان شدن خوب است

صادقانه پدر ریا می کرد

کودکی ، فکر کودکی از نو ...

مهر او درد را دوا می کرد

 

آه او خودفروش شرعی نیست ؟

یا پدر می کشید از او (( چیز )) ؟!

باج می داد دخترش باشد

مهر او قسط را کند واریز

 

تیرهایی به سنگ / بر می خورد !

دست ها مو نداشت ؛ می کَندند

قصرها روی تخت ، زندانی ست

بیوه ها مثل او نمی گندند !

***

مرد در راه راه دالان ها

قصر را میله میله می سازد

_ تکیه گاهی نمانده جز دیوار _

زن خودش را به پول می بازد

 

کفش هایی سپید ، گشته کبود

راه پرداخت ها پلاسیده

خواب تا لنگ ظهر در برزخ

روی تختش گرفته ... خوابیده

 

فکر دامی جدید تا افتاد

ساده ای را درون آن انداخت ...

فکرهایش مدام سر می رفت

آسمان ریسمان به هم می بافت

 

عقد ، زندان اوست آخر تا

مرد زندانی است در تب سرد

بچه ای با کلاف سر در گم

گره را در خودش تماشا کرد !

 

راه حلّی رسید در ذهنش ؛

چند سکّه اگر به دست آورد

باقی اش را حرام خورده ی او ...

مهر بعدی تلافی اش می کرد

 

مرد را از شناسنامه ی سرخ

خط زده تا که (( چیز )) عرضه کند

کارت خور شد شبیه عابر بانک

تا که خود را ندید ، هرزه کند

**

با تعصب به شرع تکیه زدند

اهل بیتی فقیر تا وقتی

خود فروشی ، حلال شرعی بود

چادری شد دوباره با سختی !

 

آتشی روی قصر او روشن

بند پیوندهاش را برّید

شرع تیمور لنگ خونخوار است

فاتحانه به عشق می غرّید

 

مرگ بر دین های ارثی که

نسل ما را اسیر گندم کرد

خالی از بوی خوب انسان است

برده ای که بهشت را گم کرد !

 

 

 می دونم حتی اگه اونا این پست رو بخونن ، به جای پی بردن به ریشه های این مشکلی که خودشون پیش آوردن ، باز مثل قبل چه در جلو و چه در پشت سر ، شروع به فحاشی کردن به این پسر می کنند


                           اشکال نداره بذاریم  هر چی که لایق خودشونه به زبون بیارن

  

                                                                  برای ختم به خیر شدن عاقبت هر دوشون

                                                                                    التماس دعا دارم

 ********************************************

نتیجه نظرسنجی پست قبل :

۱- شما اهل کدام گروه اعتقادی هستید ؟

مذهبیون خشک   ۴.۳  ٪

مذهبیون معتقد    ۴.۳  ٪

معتقدین مذهبی   ۱۳  ٪

معتقدین   ۶۹.۵  ٪

بت پرستان  ۴.۳ ٪

بی خدائیون  ۰  ٪

بی اعتقادیون  ۴.۳ ٪

۲- به نظر شما کدام گروه اعتقادی کامکلتر و بهتر می باشد ؟

مذهبیون خشک   ۰  ٪

مذهبیون معتقد    ۰  ٪

معتقدین مذهبی   ۳۵.۲  ٪

معتقدین   ۴۱.۱  ٪

بت پرستان  ۱۱.۷ ٪

بی خدائیون  ۱۱.۷ ٪

بی اعتقادیون  ۰  ٪

۳- به نظر شما اکثر مردم ایران در کدام گروه اعتقادی قرار دارند ؟

مذهبیون خشک   ۱۶.۶  ٪

مذهبیون معتقد    ۱۶.۶  ٪

معتقدین مذهبی   ۱۲.۵ ٪

معتقدین   ۸.۳  ٪

بت پرستان  ۱۲.۵ ٪

بی خدائیون  ۸.۳  ٪

بی اعتقادیون  ۲۵  ٪

|+| نوشته شده توسط سید مسعود حسینی در شنبه 1388/11/03  |
 اهل کدوم عشیره ای

یه ماه رمضون دیگه ، گشنه تر از همه ی ماه رمضونای گذشته گذشت و من تازه به فکر شکستن روزه سکوتم افتادم ؛ روزه ای که نزدیک به ۳ ماهه که سلول سلول افکارم رو اسیر خودش کرده ... پس :

ا... اکبرُ   ا... اکبر

.

.

.

بسم ا... الرحمن الرحیم

باشد که قبول افتد

 امید که سفره آسمانی و رنگینی براتون چیده باشم ، اگه نشد به بزرگی خودتون ...

 

قلیان را چاق کن ، حوا جان !

با هم سیب که بکشیم

به بهشت برمی گردیم

 

حالا سلام

طاعات و عبادات و روزه هاتون به هر شکل و شمایلی که بود و هست مورد قبول حضرت دوست باشه .

 

خط می کشم به جرم پدر روی این سجل

من یک الاغ مسخره ام مانده توی گل

دنیا همیشه حال مرا می زده به هم

یا در تهوع است جهان از من ِ کسل

من با خدای ساکت خود حرف می زنم

او مرده نیست نیچه ی کوچک گرفته سل !؟

در سرفه های سرد و سیاهش فسیل شد

وقتی غبار وسوسه ها مانده روی دل

اصلا گناه توست که ما خاک می خوریم

از جرم سیب خورده ترازو شده خجل !

بالا می آورم پدرم را که مرد بود

تا در خودم ظهور کنم بعد این دوئل

 

معتقدم انسان ها رو میشه از نظر اعتقادی و ایمان به ۷ دسته تقسیم کرد و برای اینکه وقتتون رو زیاد نگیرم به صورت خلاصه وار خدمتتون عرض می کنم :

۱- مذهبیون خشک... : افرادی که میراث دار پدارنشون هستند و بدون هیچ شناخت و تفکری به باورهای نیاکانشون ایمان آوردند ، تازه وقتی هم مثال (( یک کلاغ و چهل کلاغ )) در تعاریف و افسانه پردازی های دین زاییده میشه ، این عقاید حتی به خود اونها قداست و الوهیّت می بخشه تا جایی که هر گونه رفتار و گفتار خودشون رو عین (( رفتار های خداوند )) بلکه برتر می بینند . گناه در این گروه یعنی عمل یا تفکری که بر خلاف باورها و افسانه ها شکل گرفته است.

۲- مذهبیون معتقد : آدمایی که به دنبال شناخت دین موروثی شون رفتند و صد البته که تحاریفی در تفسیر هر دین ( به خصوص ادیان آغشته به سیاست ) وجود داره که در اعتقادات این گروه رخنه کرده ! اینها سعی دارند در موازین و چهارچوب های تعریف شده حرکت کنند و با ترس از خدا و تخطی نکردن از دستورات تعریف شده ی دین ، زندگی شون رو هدایت کنند . درک صحت منابع شناخت و حدود شرعی ، در گرو تایید مراجع ذی صلاح می باشد ، چرا که اینها خود را در جایگاه کاملی از شناخت نمی بینند . گناه در اینجا شکستن موازین شرعی و تخطی از دستورات و تفاسیر عالمان دینی ست .

۳- معتقدین مذهبی : انسان هایی هستند که ابتدا به دنبال شناخت دین خود رفته و ضمن تجزیه و تحلیل عقلی موازین دین ، آنرا پذیرفته اند . این گروه ایمان دارند در دین چیزی خلاف عقل وجود ندارند ؛ هر چند که معتقدند عقل هنوز در سیر تکاملی خود قرار دارد اما در مورد مسائل انسانی ، توانایی درک و بررسی موارد را دارا می باشد . در اینجا بعضا کسانی هستند که از دین موروثی پداران خود دست کشیده و به دینی کامل تر ( از نظر خود ) که از آن شناخت پیدا کرده اند ( به اندازه ی کشش عقلی و انرژی تحقیقاتی و وقت صرف کرده ) گرویده اند .

۴- معتقدین : گروهی هستند که به وجود خداوند اعتقاد و به یگانگی و آسمانی بودن حضرت حق ایمان دارند . اینها مسائل را از نگاه انسانی بررسی می کنند و ضمن معیار قرار دادن وجدان ، رفتارها و گفتارهای خود را هدایت می کنند . این گروه به دنبال وضع موازین مدنی و قانونگذاری هستند و گناه را تخطی از این موازین و تجاوز به حریم انسانی افراد می دانند و باور دارند که این موازین قابل تکمیل و تغییر به اقتضای زمان و تکامل بشر هستند . بهترین معیار این افراد برای انجام اصلاحات و تغییرات توجه به وجدان است .

۵- بت پرستان : این گروه با توجه به عاجز بودن از درک خدایی آسمانی و فراجسمی و اینکه وجود خدا را برای نوع بشر یک ضرورت و امری انکار ناپذیر می دانند ، پروردگار خود را به تجسم چوب و سنگ و ... و حتی یک بشر هم نوع خود می کشانند تا فضایی قابل پذیرش و سجده پذیر بسازند ، طبیعتا در این گروه رهبران دینی بوجود می آیند تا آیین ها را تالیف و تعریف کنند و صد البته که پیروان حقی برای تجزیه و تحلیل مسائل در خود نمی بینند ، از طرفی عالمان دینی ، پیروان خود را از قدرت درک مسائل و حقوق شرعی و انسانی خود عاجز می دانند و بدین ترتیب خود را کشتی نجات و بت بزرگ تصور می کنند . در این فضا ، پیروان نیز خدا گونه رفتارهای عالمان دینی را می پذیرند و به قداست آنها ایمان می آورند و حرفهای آنها را واژه واژه حق و حقیقت می دانند . بی حرمتی به بت و عالمان و بی توجهی به حرف های آنان گناه محسوب می شود .

۶- بی خدائیون : این گروه الزامی برای وجود خداوند نمی بنند و معتقدند بدون خدا هم می شود زندگی و مسائل آنرا هدایت و درک کرد . آنها آزاد از هر قید و بندی ، مناسبات و رفتارهای خود را می چینند و مسائل را بر اساس شناخت خود از جهان هستی و با توجه به تجربیات خود ، ضمن در نظر گرفتن اصل منطق بعنوان محور تجزیه و تحلیل ها ، حل می کنند . این گروه بر اساس منطق ، ضرورت وجود قانون های مدنی را در جامعه درک و حس کرده و به همین دلیل برای رعایت حقوق فردی خود و دیگران ، قانون مدار حرکت می کنند و تخطی از قانون را گناه می دانند . اینان نیز معتقدند قانونها به اقتضای زمان و تکامل انسان قابل تکمیل و تغییر و حتی تعویض هستند .

۷- بی اعتقادیون : افرادی هستند که نه به خدا اعتقاد دارند و نه به دنبال انسانیت هستند ، افرادی که تابع هواهای نفسانی خود و یا به رغم شرایط محیطی یا منفعتی با صورتکی از ۶ مورد قبل خود را مزیّن می کنند .اینها پشت صورتک خود ، ادعاهای آتشین و شدیدی از خود نشان می دهند که هیچ باور و اصالتی در آن وجود ندارد . گناه در اینجا به خطر افتادن منافع شخصی یا از دست دادن مقصود هواهای نفسانی معنی می شود .

 

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

 

حالا  چند رباعی برای رفع خستگی تون :

 

آقای زمین و کهکشان است ، ببین

او باعث بوی خوب نان است ، ببین

باید به تو اقتدا کنیم ؟ ... ای آقا

افسوس که نسلمان جوان است ببین !!

 

 

سر سبز که باشی ؛ یرقان می گیری

با چهچه ی تبر ، خزان می گیری

تو سرو بلند قامتی باور کن

(( در باغ که باشی )) خفقان می گیری

 

 

ای کاش زمان امتحان می آمد

پایان غم انگیز جهان می آمد

بی ناز و کرشمه زنگ غیبت می خورد

وقتی که (( الهه ی بنان )) می آمد

 

از غزل نمی شه گذشت ، ‌‌پس تقدیم شما :

 

شاید که از تنهایی و بیداد می میرد

وقتی قناری در قفس افتاد می میرد

گیرم که در تنگ خودش آسوده است اما

بی هم نفس هر ماهی آزاد می میرد

وقتی که کوه از انعکاس زوزه لبریز است

گرگ از رقابت با خودش در باد می میرد

« شیرین » عروس ساده ی سرمای « اسفند » است

با ریزش « بهمن » چرا « فرهاد » می میرد ؟

کرمی که دندان ترا از عقل می گیرد

در پیله ی چشم تو که افتاد می میرد

 

 

شاد و پیروز باشید

یادتون نره تو نظرسنجی شرکت کنید

 

 

|+| نوشته شده توسط سید مسعود حسینی در یکشنبه 1388/06/29  |
 
 
بالا